المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
536
مروج الذهب ( فارسى )
گفت « هيچ نميگوئى كه قحطان بشرف و فضائل قديم بر شما چيره شد و تفوق يافت » خالد گفت « بقومى كه يا دباغند يا حله باف يا عنتر باز يا عرابه سوار و موشى غرقشان كرد و زنى شاهشان بود و هدهدى راه مملكتشان را نشان داد چه مىشود گفت ؟ » و همچنان از مذمت ايشان گفت تا به قصه تسلط حبشه و تبعيت قوم قحطان از ايرانيان رسيد ، چنان كه از پيش گفتيم . مردم قحطان در اشعار خويش از عرم و حوادث سبا و سرزمين مارب نام برده و گفتهاند كه مارب عنوان پادشاهى بود كه بر اين شهر تسلط داشت و سپس شهر بدين نام معروف شد شاعر گويد : « از مردم سباست كه وقتى در مقابل سيل ، عرم را ميساختند در مارب حضور داشتند « گويند مارب بروزگار قديم نام قصر اين پادشاه بوده است ابو الطمحان گويد : « مگر مارب را نديدى كه چه استوار بود و اطراف آن چه باروها و بناها بود . » اعشى نيز از آنچه گفتيم سخن آورده و در شعرى ميگويد : « و در قصه مارب كه عرم آن را نابود كرد براى كسى كه پند گيرد پندى است سدى بود كه حمير براى آنها به پا كرده بود كه چون آب ميآمد جلو آن را ميگرفت و كشتزار و گوسفند آنها را فراوان كرد آب را به ترتيب تقسيم ميكردند و مدتى بدينسان بودند و سيل سد بيامد و آن را ويران كرد و بسرعت از ميان رفتند و از آنجا به قدر نوشيدن طفلى آب نداشتند . » در كتاب اخبار الزمان ضمن سخن از عمرهاى دراز از پادشاهى كه عمر دراز و سيرت نيكو داشت و اين سد را كه بند آب بود بساخت و عمر وى از عمر كركس بيشتر بود سخن داشتهايم . عربان از درازاى عمر كركس سخن فراوان گفتهاند و عمر كركس و كركس لبد نام و تندرستى كلاغ سياه را ضرب المثل